مهاجرت به مراکز داده نرمافزارمحور در ایران بیش از آنکه به کمبود فناوری یا تجهیزات گره خورده باشد، با موانعی درون سازمانها مواجه است؛ از مقاومت در برابر تغییر و فعالیت جزیرهای تیمهای فناوری گرفته تا نرمافزارهای قدیمی و محدودیتهای زیرساخت ارتباطی. کارشناسان حاضر در پنل «مراکز داده نرمافزاری» الکامپ معتقدند بدون تغییر فرهنگ سازمانی، توسعه اتوماسیون و همکاری نزدیکتر میان تیمهای شبکه، امنیت، زیرساخت و توسعه، حرکت به سمت این معماریها دشوار خواهد بود.
پنل «مراکز داده نرمافزاری» در آخرین روز نمایشگاه الکامپ با حضور فرهود اسلاملو، مشاور زیرساخت ابری و دیتاسنتر، امیرحسین رحمتیان، معمار زیرساخت و شبکه و مهرداد توکلی، مدیرعامل و بنیانگذار ابرکلاس و فعال حوزه آیتی برگزار شد. مدیریت این نشست را مهرین نظری، مجری و خبرنگار حوزه تکنولوژی بر عهده داشت.
محور اصلی این نشست، بررسی فاصله میان دیتاسنترهای سنتی و معماریهای نرمافزارمحور بود؛ فاصلهای که به گفته سخنرانان، تنها با خرید تجهیزات جدید پر نمیشود و تغییرات عمیقتری در ساختار و فرآیندهای فناوری اطلاعات سازمانها میطلبد.
امنیت دیگر محدود به یک نقطه از شبکه نیست
امیرحسین رحمتیان، معمار زیرساخت و شبکه ابرکلاس، یکی از تفاوتهای مهم معماری نرمافزارمحور با مدل سنتی را در نحوه پیادهسازی امنیت دانست.
به گفته او، در چنین معماریای سیاستهای امنیتی و نحوه هدایت ترافیک تغییر میکند و در کنار آن، پارامترهای بیشتری باید در طراحی و بهرهبرداری از زیرساخت در نظر گرفته شود.
رحمتیان توضیح داد که پلتفرمهای مختلف امکانات نرمافزاری متفاوتی برای اجرای سیاستهای امنیتی در اختیار سازمانها قرار میدهند و برخی از آنها از نظر پیادهسازی و بهرهبرداری شرایط سادهتری دارند. با این حال، انتخاب راهکار باید بر اساس نیاز واقعی سازمان انجام شود.
او تأکید کرد که امنیت در دیتاسنتر نرمافزارمحور به یک محصول یا یک تیم خاص محدود نمیشود. در چنین محیطی، امنیت در لایههای مختلف زیرساخت حضور دارد و اجرای صحیح آن به همکاری میان تیمهای مختلف وابسته است.
مشکل اصلی از داخل سازمان شروع میشود
فرهود اسلاملو، مشاور زیرساخت ابری و دیتاسنتر، ریشه بخشی از مشکلات این حوزه را در ساختار داخلی سازمانها جستوجو کرد.
او گفت: «یکی از بزرگترین موانعی که برای رفتن به سمت دیتاسنتر نرمافزارمحور وجود دارد، تفکر سازمان و رشد و بلوغ سازمان است.»
اسلاملو معتقد است بخش عمده دانش فنی، نیروی متخصص و تجهیزات مورد نیاز برای اجرای چنین پروژههایی در کشور وجود دارد، اما تغییر روش کاری همیشه با استقبال نیروهایی که سالها در ساختارهای سنتی فعالیت کردهاند مواجه نمیشود.
از نگاه او، بخشی از این مقاومت ناشی از ناآگاهی و ترس از فناوریهای جدید است. با این حال، مسئله فقط نیروی انسانی نیست. نرمافزارها و سرویسهای قدیمی سازمانها نیز یکی از موانع جدی این گذار محسوب میشوند.
بسیاری از سامانههای سازمانی در طول سالها توسعه پیدا کردهاند، اما ساختار آنها الزاماً استاندارد، ماژولار و آماده یکپارچهشدن با معماریهای جدید نیست. در نتیجه ممکن است سازمان زیرساخت خود را مدرن کند، اما همچنان با نرمافزارهایی روبهرو باشد که برای محیط جدید طراحی نشدهاند.
دیتاسنتر نرمافزارمحور با ساختار جزیرهای سازگار نیست
یکی از محورهای پررنگ این نشست، نحوه تعامل واحدهای مختلف فناوری اطلاعات بود.
اسلاملو تأکید کرد که شبکه، امنیت، زیرساخت و توسعه نرمافزار نمیتوانند در معماری جدید همچنان بهعنوان واحدهایی مستقل از یکدیگر فعالیت کنند.
در ساختارهای سنتی، ممکن است هر تیم مسئولیت مشخص خود را انجام دهد و مسئله را در ادامه به واحد دیگری واگذار کند؛ رویکردی که اسلاملو از آن با تعبیر مدل «پینگپنگی» یاد کرد. از نگاه او، چنین مدلی در دیتاسنتر نرمافزارمحور کارایی لازم را ندارد.
در این معماری، بخشهای مختلف یک سرویس به یکدیگر وابستهاند و تصمیم یک تیم میتواند مستقیماً بر عملکرد سایر بخشها تأثیر بگذارد. به همین دلیل، تیمها باید فرآیندهای مشترک تعریف کنند و مسئولیت خود را در قالب یک زنجیره واحد ببینند.
این تغییر، تیمهای توسعه نرمافزار را نیز دربرمیگیرد. اسلاملو بر ضرورت استفاده از کدهای ماژولار و قابلیت یکپارچهسازی نرمافزارها با ابزارها و سرویسهای دیگر تأکید کرد؛ موضوعی که در بسیاری از زیرساختهای قدیمی سازمانی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
اتوماسیون؛ نقطه مرکزی معماری جدید
یکی دیگر از تفاوتهای اساسی دیتاسنتر نرمافزارمحور با معماری سنتی، سطح اتوماسیونی است که میتوان در مدیریت زیرساخت ایجاد کرد.
اسلاملو با اشاره به ابزارهایی مانند Ansible و Terraform توضیح داد که فرآیندهای مختلف زیرساختی را میتوان به شکل کد تعریف و اجرا کرد.
در این مدل، ایجاد یک ماشین مجازی یا سرویس الزاماً مجموعهای از اقدامات دستی توسط چند تیم مختلف نیست. از لحظه ثبت درخواست تا ایجاد سرویس، تنظیم ارتباطات، اعمال بخشی از سیاستهای زیرساختی و حتی مانیتورینگ، امکان خودکارسازی فرآیند وجود دارد.
به گفته اسلاملو، مزیت دیگر این معماری آن است که سازمان مجبور نیست یکباره کل زیرساخت سنتی خود را کنار بگذارد. بخشهای خودکارشده و سنتی میتوانند برای مدتی در کنار یکدیگر باقی بمانند تا فرآیند مهاجرت بهتدریج انجام شود.
این رویکرد به سازمان امکان میدهد متناسب با نیاز، منابع خود را توسعه دهد یا کاهش دهد و در عین حال، ریسک ناشی از یک مهاجرت بزرگ و ناگهانی را مدیریت کند.
زیرساخت ارتباطی هم بخشی از معادله است
رحمتیان در بخش دیگری از این نشست به محدودیتهایی اشاره کرد که خارج از مرز سازمان قرار دارند.
او شرایط زیرساخت ارتباطی کشور، هزینه ارتباطات و انحصار موجود در این حوزه را از عواملی دانست که میتواند استفاده از برخی قابلیتهای معماریهای جدید را دشوار کند.
به گفته رحمتیان، مدل نگهداری دیتاسنتر نیز باید همزمان با معماری آن تغییر کند. در محیط نرمافزارمحور نمیتوان همچنان با همان روشهای عملیاتی گذشته زیرساخت را مدیریت کرد و اتوماسیون باید به بخشی از فرهنگ کاری تیمهای فنی تبدیل شود.
او همچنین به نقش رو به افزایش هوش مصنوعی در مدیریت زیرساخت اشاره کرد؛ فناوریای که میتواند در تحلیل وضعیت، نگهداری و مدیریت سیستمها کاربرد داشته باشد، اما برخی محدودیتهای موجود در کشور دسترسی گسترده به این ظرفیتها را دشوار کرده است.
تیمهای فناوری باید زبان مشترک پیدا کنند
مهرداد توکلی، مدیرعامل و بنیانگذار ابرکلاس، هزینه، تحریم، نیروی انسانی و فرهنگ سازمانی را چهار چالش مهم در مسیر توسعه دیتاسنترهای نرمافزارمحور دانست، اما تأکید بیشتری بر مسئله فرهنگ سازمانی داشت.
به اعتقاد او، بسیاری از سازمانها هنوز مجموعهای از واحدهای مستقل فناوری اطلاعات دارند که هرکدام حوزه تخصصی خود را دنبال میکنند. شبکه، زیرساخت، امنیت و سایر بخشها ممکن است از نظر فنی توانمند باشند، اما ارتباط لازم میان آنها شکل نگرفته باشد.
توکلی معتقد است معماری نرمافزارمحور زمانی قابل پیادهسازی است که این مرزها کمرنگ شود و تیمهای مختلف بتوانند نقش و نیازهای یکدیگر را درک کنند.
از نگاه او، در نبود چنین درکی حتی بهترین فناوریها نیز الزاماً به نتیجه مطلوب منجر نمیشوند و سازمان ممکن است استفاده از ساختار سنتی را، با وجود هزینه بیشتر، کمریسکتر بداند.
او تأکید کرد تیمهای مختلف باید زمان و فضای مشترکی برای شناخت کار یکدیگر داشته باشند؛ تیم شبکه باید بداند تصمیمهایش چه اثری بر سایر سرویسهای فناوری اطلاعات دارد و در مقابل، تیمهای دیگر نیز باید محدودیتها و الزامات شبکه و زیرساخت فیزیکی را بشناسند.