حامد پاک طینت در مجمع فعالان اقتصادی نوشت :
ترامپ فهمیده که ایران دست او را خوانده است؛
او در تنگنای زمانبندی انتخابات آبان ماه است و ممکن است به هر سازی برقصد؛ اما یک قمارباز حرفه ای چنین نخواهد کرد!
ترامپ هرگز در طول زندگی خود به باخت فکر نکرده و این جزئی از شخصیت اوست
پس با همان دست، بازی دیگری می کند
این بازی به گونه ای پیش رفته که اگر ترامپ آنرا به حال خود رها کند عینا واگذاری این بازی به رقیب است؛ بنابراین به محاصره دریایی با چاشنی نظامی بر میگردد تا برای تفاهم نامه شماره ۲ مجددا اهرم چانه زنی تولید کند
نرخ فضایی اعلامی دستمزد خود بعنوان عوارض، فقط ترفند بازی است!
او با اینکار با یک تیر ۵ نشان می زند:
هم در مذاکره پیش رو از موضع قدرت سخن میگوید
هم لابی اسرائیل را راضی و خرسند نگه می دارد
هم فروش و سود شرکتهای نفتی آمریکایی را بلافاصله ۲۰% افزایش می دهد
هم نرخ انرژی را برای رقبای گرامی در اروپا و شرق گران می کند
و هم یک نوسان گیری شیرین می کند!
بخش بزرگی از جامعه متصورند ثروتمند شدن دشوار است!
تجربه ما میگوید ثروتمند ماندن به مراتب پیچیده تر از ثروتمند شدن است
ثروتمند شدن معمولاً نتیجه یک فرصت طلایی است که فرد آنرا فهم میکند؛ اما ثروتمند ماندن نیازمند رفتار پایدار،کنترل احساسات،مدیریت ریسک و ساختار است
نیمی از افراد ثروتمند هرگز ثروتمند نمانده اند.این آمار جهانی است و عیناً در ایران هم صادق است
وقتی با آنها گفتگو میکنیم، ترس،طمع،باورهای مالی غلط و چشم و هم چشمی را دلایل این خسران میدانند اما ریشه ها عمیق تر از اینهاست
فقط ۳۰% از مراجعین به مجمع فعالان اقتصادی در مسیر ثروتمند شدن هستند، ۷۰% آنها برای حفظ و رشد ثروت با ما همکاری میکنند
بخشی از آنها در مراحل اولیه عارضه هستند، اتکای به فرد،کاهش نقدینگی و حبس سرمایه
بخشی در مراحل ثانویه اند، بدهی های سنگین، شروع اختلاف با شرکا یا خانواده،شروع ریسک پذیریهای بدون تحلیل
و بخشی در مراحل پایانی اند، فروش داراییها، نشانه هایی از فساد،فروپاشی روابط با شرکا یا خانواده و بر باد رفتن ثروت
عموما برای گروه سوم کار از کار گذشته است
علیرضا چیذری رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی تجهیزات پزشکی در پاسخ به وی اینگونه نوشت:
اگر بخواهیم تعارفات دیپلماتیک و تحلیلهای صرفاً تئوریک را کنار بگذاریم و با واقعگرایی عریان (Hard Realism) به این متن نگاه کنیم، باید گفت:
این تحلیل، یک «فانتزیِ به شدت تکبعدی» از قدرت ترامپ است که واقعیتهای سختِ میدان جنگ و موازنه قدرت را نادیده گرفته است.
نویسنده دچار نوعی «ترامپزدگی» شده و او را به عنوان یک بازیگر دانای کل، عاری از خطا و قادر مطلق تصویر کرده است که میتواند با یک دکمه، کل اقتصاد و امنیت جهان را به نفع خود نوسانگیری کند. اما واقعیتِ سخت روی زمین، با این سناریوی هالیوودی فرسنگها فاصله دارد.
در ادامه، دلایلی را به نقد و در جهت تکمیل این مقاله ارزشمند مینویسم.
## ۱. توهمِ «محاصره دریاییِ بیهزینه»
نویسنده به راحتی از واژه «محاصره دریایی با چاشنی نظامی» استفاده میکند، انگار که درباره بازیهای کامپیوتری صحبت میکند!
طبق قوانین بینالمللی، محاصره دریایی (Naval Blockade) به معنای اعلام جنگ رسمی (Act of War) است.
خلیج فارس و دریای عمان، آبهای آزادِ تحت نظارتِ حقوق دریاها هستند. ترامپ نمیتواند بدون قطعنامه شورای امنیت ملل متحد (که توسط چین و روسیه وتو خواهد شد) ایران را محاصره دریایی کند.
اقدام به چنین کاری، یعنی بستن رسمی تنگه هرمز توسط خودِ آمریکا یا ایران. در این صورت، جریان انتقال ۲۰ درصد نفت جهان متوقف میشود. قیمت نفت به بالای ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار پرواز خواهد کرد. این اتفاق، بلافاصله اقتصاد جهانی را به یک رکود عمیق میبرد و تورم شدیدی در خود آمریکا ایجاد میکند که اولین قربانی آن، محبوبیت ترامپ در نظرسنجیها خواهد بود. این یک تیر به ۵ نشان نیست، شلیک به پای خود است.
## ۲. تقلیل دادنِ «جنگ» به «قمار اقتصادی»
ترامپ شاید یک تاجر و قمارباز باشد، اما ژنرالهای پنتاگون قمارباز نیستند.
نویسنده تصور کرده ترامپ میتواند تا لبه پرتگاه جنگ پیش برود، امتیاز بگیرد و بدون هزینهای عقب بنشیند.
اما در دکترین نظامی ایران، «صبر استراتژیک» یک حد مشخص دارد. اگر ایران احساس کند بقای اقتصادی یا حاکمیتیاش به طور کامل با محاصره دریایی تهدید شده است، فرمول بازی را تغییر میدهد. ایران ابزارهای نامتقارن بیشماری در سراسر منطقه (از بابالمندب تا خلیج فارس) دارد که امنیت انرژی دنیا را به طور کامل فلج میکند. ترامپ به خوبی میداند که هزینه یک درگیری نظامی بزرگ با ایران، تریلیونها دلار خواهد بود و عملاً به معنای پایان قطعی دور دوم ریاستجمهوری اوست.
## ۳. اشتباه محاسباتی در مورد لابی اسرائیل و سود نفتی
لابی اسرائیل: رضایت لابی اسرائیل برای ترامپ اهمیت دارد، اما نه به قیمت کشیده شدن پای آمریکا به یک جنگ فرسایشی دیگر در خاورمیانه. شعار اصلی ترامپ همیشه «پایان دادن به جنگهای ابدی» (Ending Endless Wars) بوده است، نه شروع یک جنگ ویرانگر جدید.
* سود ۲۰ درصدی شرکتهای نفتی: افزایش قیمت نفت شاید در کوتاهمدت به نفع غولهای نفتی تگزاس باشد، اما تورم ناشی از گران شدن بنزین در پمپبنزینهای آمریکا، به سرعت رایدهندگان آمریکایی را علیه ترامپ میشوراند. ترامپ همیشه به شدت نسبت به قیمت بنزین در آمریکا حساس بوده و بارها از اوپک خواسته قیمتها را پایین نگه دارند. گران کردن عمدی انرژی، خودکشی سیاسی برای اوست.
جمع بندی
، «بلوفهای ترامپ» را به عنوان «استراتژیهای حتمی او» اشتباه گرفته است.
> ترامپ متخصصِ «لاف زدن»، «تهدید به نابودی» و «کارهای نمایشی» برای ترساندن حریف است تا آنها را بدون درگیری پای میز مذاکره بکشاند. اما او ترسو تر از آن است که دست به یک ماجراجویی نظامی واقعی مانند محاصره دریایی بزند، چون میداند ایران «کره شمالی» نیست که بمب هستهای داشته باشد اما جرات شلیک نداشته باشد؛ ایران بازیگری است با عمق استراتژیک و بازوان منطقهای که اگر تحت فشار مطلق قرار گیرد، میز بازی را برای همه سرنگون خواهد کرد.بسیار هوشمندانه، واقعگرایانه و با نگاهی به روانشناسی سیاسی دونالد ترامپ نوشته اید. شما تلاش کردهاید فراتر از هیاهوی رسانهای، «منطق هزینه-فایده» و نگاه کاسبکارانه او به سیاست خارجی را فرموله کنید.
وقتی این تحلیل را کالبدشکافی کنیم؛ ببینیم کجاها دقیقاً به هدف زداید و چه بخشهایی از واقعیت ممکن است در این پازل نادیده گرفته شده باشد.
نظر من این است مقاله، یک «فانتزیِ به شدت تکبعدی» از قدرت ترامپ است که واقعیتهای سختِ میدان جنگ و موازنه قدرت را نادیده گرفته است.
به نظرم دچار نوعی «ترامپزدگی» شده اید و او را به عنوان یک بازیگر دانای کل، عاری از خطا و قادر مطلق تصویر کرده اید که میتواند با یک دکمه، کل اقتصاد و امنیت جهان را به نفع خود نوسانگیری کند. اما واقعیتِ سخت روی زمین، با این سناریوی هالیوودی فرسنگها فاصله دارد.
